برای موفق شدن چه باید کرد ؟
موفق شدن
برای موفق شدن چه باید کرد ؟
شاید موفق شدن بعضی از اطرافیانتان را بهحساب شانس و اقبال بلندشان بگذارید یا فکر کنید که خیلی باهوش هستند
اما اگر به زندگینامهی افراد موفق نگاهی بیندازید، متوجه میشوید که نهتنها همیشه در حال تلاشاند بلکه دائما روی خودشان کار میکنند.
همانطور که بعضی از عادتها میتوانند مانع موفقیت شما شوند، رفتارهای مثبتی نیز وجود دارند که اگر به عادت تبدیل شوند، میتوانند در موفقیت شما سهم بزرگی داشته باشند.
سوال کردن از خودتان یکی از این عادتهای مثبت است
آیا واقعا در مورد اَعمالتان فکر میکنید یا کارهایتان را بدون اشتیاق و تعهد انجام میدهید؟
افراد بزرگ و موفق دائما از خودشان سوال میکنند و از این طریق عملکردشان را ارزیابی میکنند.
بهعنوان مثال استیو جابز میگوید: «اگر امروز آخرین روز زندگیام بود، آیا همان کاری را میکردم که قرار است امروز انجام دهم؟»
این جملهی فلسفی از استیو جابز، اهمیت سوال کردن از خودمان را برای رسیدن به موفقیت بهخوبی نشان میدهد.
بیشتر افراد موفق، این توانایی را دارند که خودشان را بهطور منظم و منصفانه ارزیابی کنند، یعنی مهارتها، اقدامات و میزان پیشرفتشان به سوی اهداف را بهدقت بررسی کنند.
آنها اسیر روزمرگیهای زندگی نمیشوند و در مورد کارهایی که انجام میدهند، بهطور جدی فکر میکنند.
اما سوال کردن از خودتان به معنای قضاوت یا انتقاد از خودتان نیست.
بلکه به این معناست که وضعیت، اهداف و همچنین کارهایی که برای رسیدن به آنها انجام میدهید، با ذهنیتی بیطرفانه ارزیابی کنید.
این تمرینی است که باعث تفکر بیشتر در مورد خودتان و موفقیت در کار و زندگی میشود.

آیا هنوز باور دارم که میتوانم این کار را انجام دهم؟
مهمترین جزء موفقیت، ایمان به خودتان و آن چیزی است که سعی دارید به آن برسید.
حتی والاترین اهداف شما نیز بدون باور به خودتان و اطمینان از آنکه واقعا میتوانید به آنها برسید، هیچ ارزشی ندارند.
به چشمهایتان در آینه نگاه کنید و از خودتان بپرسید که آیا شور و اشتیاق شما متناسب با اهداف و آرزوهایتان است!
مهارت و چگونگی انجام یک کار فقط بخش کوچکی از نبرد شما در مسیر موفقیت است.
اگر به توانایی انجام کاری باور نداشته باشید، نمیتوانید دیگران را متقاعد کنید که از عهدهی آن برمیآیید.
قبل از آنکه انتظار داشته باشید دیگران شما را باور کنند، باید اول به خودتان ایمان داشته باشید.
راه کارهای درازمدت من چیست؟
درحالیکه خودتان را به چالش میکشید، باید در مورد راهکارهایی که به شما امکان برنامهریزی کارآمدتر و دقیقتری میدهد، بیندیشید.
اگر سعی دارید سریعتر و بهتر کار کنید، باید به فکر روشهایی باشید که به شما در انجام این کار کمک میکنند.
بنشینید و نقشهای آماده کنید که شما را از جایی که هستید، به جایی که میخواهید بروید، خواهد رساند.
در نقشهای که میکشید، احتمال شکست را نیز درنظر بگیرید.
این شکستها درصورتیکه از آنها درس بگیرید، در مسیر دستیابی به موفقیت مانند میانبر عمل خواهند کرد.
آیا از اشتباهاتم درس میگیرم؟
بیشتر الگوهای موفقیت تعداد زیادی شکست دارند. این کاملا طبیعی است و اصلا ایرادی ندارد.
با این حال مسئلهی مهم این است که شما از اشتباهاتتان درس بگیرید و بهندرت اشتباهی را دوبار تکرار کنید.
هنگامیکه به مانعی برخورد میکنید، زمانی را به ارزیابی آن اشتباه اختصاص دهید و ببینید که چه چیزی باید تغییر کند و چگونه میتوانید از تکرار آن در آینده جلوگیری کنید.
سعی کنید از هر شکستی در مسیر موفق شدن درس بگیرید و به دلیل آن اشتباه پی ببرید.
آیا من دائما حدومرزهایم را گسترش میدهم؟
برای آنکه موفق شوید، باید دائما حد و مرزهایتان را گسترش دهید، نه اینکه همیشه با یک سرعت و در یک مسیر همیشگی حرکت کنید.
مطمئن باشید افرادی که واقعا در حرفهی شما موفق هستند، دائما در حال پیشروی هستند و محدودهی تواناییهایشان را گسترش میدهند.
درنظر گرفتن اهداف جدیدتر و جسورانهتر و تلاش برای دستیابی به آنها، اشتیاق شما را شعلهور نگه میدارد و باعث میشود در راه رسیدن به موفقیت تا آنجا که میتوانید تلاش کنید.
از موانع حرفهای و شغلی عبور کنید و همیشه به دنبال دستیابی به غیرممکنها باشید.
آیا در جایگاه شغلی درستی هستم؟
اگر برای کارتان اشتیاق نداشته باشید، برای غلبه بر موانع و مشکلات عادی که زندگی در مسیر موفق شدن قرار میدهد نیز انگیزهی لازم را نخواهید داشت.
حتی اگر کارتان را با شور و شوق زیادی شروع کرده باشید، ممکن است اشتیاق شما بهتدریج کمرنگ و درنهایت محو شود.
به همین دلیل بسیار مهم است که خود و انگیزهتان را بهطور مرتب بررسی کنید.
اگر حس میکنید اشتیاقتان نسبت به کار کم شده است و بیانگیزه هستید، ممکن است بهمنظور افزایش انرژی و انگیزهتان برای کسبوکار به یک تغییر نیاز داشته باشید.
پیداکردن یک موقعیت شغلی که واقعا به آن علاقه دارید، به شما انگیزهی قوی و ذهنیت لازم برای موفقیت را خواهد داد.
پیروزی
همهی ما در زندگی با چالشهایی روبهرو میشویم. گاهی اوقات علیرغم تلاشی که میکنیم، به درِ بسته میخوریم و ناکام میمانیم.
اما باید این را بهخاطر بسپاریم که شکست پایان کار نیست. حتما این جملهی معروف را شنیدهاید که «شکست مقدمهی پیروزی است»، اما آیا تابهحال به معنای واقعی آن فکر کردهاید؟
اگر قرار بود با اولین افتادنمان در کودکی، میدان را خالی کنیم، امروز حتی نمیتوانستیم راه برویم. اما در مواجهه با ناکامی، باید چه واکنشی نشان بدهیم؟
برای دستیابی به بزرگترین موفقیت باید شکست را بپذیرید
واکنش مناسب به شکست میتواند آن شکست را به زمینهای برای پیروزی بعدی بدل کند: خواه در برابر شکست خودمان باشد و خواه اشتباه یکی از کارمندانمان.
با ما همراه باشید تا دربارهی مفهوم شکست و پیروزی، دید بازتری پیدا کنید
شیرینترین پیروزی همان موفقیتی است که سختتر از بقیه بهدست میآید.
همانی که شما را وادار میکند به درونتان رجوع کنید، با تمام توان بجنگید و آماده باشید که در میدان مبارزه، ازخودگذشتگی کنید، آنهم بدون اینکه تا لحظهی آخر بدانید تلاشتان کافی خواهد بود یا نه.
جامعه، بهخاطر شکست به شما پاداش نمیدهد و شکستها معمولا در کتابهای تاریخی ثبت نمیشوند.
استثناها آن شکستهایی هستند که به مقدمهای برای موفقیتهای بعدی تبدیل میشوند،
مثلا توماس ادیسون که بهیادماندنیترین اختراع او لامپ برق بود، میگفت قبل از آنکه بتواند نمونهی موفقی از لامپ برق درست کند، ۱۰۰۰ بار شکست خورده بود.
گزارشگری از او پرسید: «۱۰۰۰ بار شکستخوردن چه احساسی داشت؟» ادیسون پاسخ داد: «من ۱۰۰۰ بار شکست نخوردم، بلکه لامپ برق، اختراعی ۱۰۰۰مرحلهای بود.»
برخلاف ادیسون، بسیاری از ما حتی از تصور شکست هم گریزانیم. درواقع، ما آنقدر روی شکستنخوردن تمرکز میکنیم که نمیتوانیم موفقیت را هدف بگیریم و به زندگی متوسط قانع میشویم.
ما اشتباهاتمان را ماستمالی میکنیم و پیشبینیهای غلط و خطاهایمان را بهطور سلیقهای اصلاح میکنیم.
جری سی. باستیک، کنترلکنندهی پرواز ناسا در طی برگرداندن آپولو۱۳ آسیبدیده به زمین گفت:
«شکست یکی از گزینهها نیست» و این عبارت تا امروز در اذهان عمومی حک شده است.
برای بسیاری از مردم در جامعهی موفقیتمدار ما، شکست نهتنها بهعنوان یکی از گزینهها مطرح نمیشود، بلکه نوعی نقص بهحساب میآید.
کاترین شولز، نویسندهی کتاب اشتباه کردن؛ ماجراهایی در حاشیهی خطا میگوید:
«در میان همهی چیزهایی که درمورد آنها اشتباه میکنیم، طرز فکر ما درمورد خطا مهمتر از دیگر چیزهاست.
اشتباه اصلی ما این است که معنای درستِ اشتباهکردن را نمیدانیم. ظرفیت اشتباهکردن برای ادراک انسان ضروری است و بههیچوجه نشانهی ضعف فکری نیست.»
شکست بزرگترین معلم زندگی است
وقتی به متفکران بزرگ تاریخ نگاه دقیقتری میاندازیم، میبینیم آمادگی برای شکستخوردن بههیچوجه تفکری جدید یا غیرعادی نیست.
برای چهرههای شاخص، شکست ابزاری قدرتمند در رسیدن به موفقیت[های] بزرگ است: از افرادی مانند گوستین، داروین و فروید گرفته تا افراد سرشناس حوزهی تجارت و ورزش.
رالف هیث، شریک ارشد گروه رهبری سینرجی (Synergy Leadership Group) و نویسندهی جشنگرفتن شکست؛
قدرت ریسککردن، اشتباهکردن و بزرگ فکرکردن میگوید: «اشتباه و شکست، بزرگترین معلمهای زندگیاند، اما متأسفانه اکثر مردم و بهویژه شرکتهای محافظهکار نمیخواهند درمورد آن فکر کنند.
آنها درعوض تصمیم میگیرند احتیاط کنند، ریسک نکنند و همان انتخابهای مطمئن را بارهاوبارها تکرار کنند.
باور آنها این است که اگر اشتباهی مرتکب نشوند، توجه کسی را به خود جلب نمیکنند.
او درنتیجه به دردسر هم نمیافتند.
هیچکس بهخاطر شکستشان آنها را سرزنش نخواهد کرد، چون معمولا بهسراغ هیچ کار مهمی نمیروند که احتمال شکست یا پیروزی داشته باشد.»
بااینحال امروزه در اقتصادِ پس از دورهی رکود، برخی کارفرمایان، دیگر از شکست نمیترسند و از آن استقبال میکنند.
باتوجهبه مقالهای که بهتازگی در مجلهی هفتهی کاری (BusinessWeek) منتشر شد، بسیاری از شرکتها عمدا بهدنبال افرادی هستند که در سوابقشان، هم شکست وجود داشته باشد
و هم موفقیت، چون معتقدند کسانی که با مشکلات روبهرو شدهاند و از نبردها جان سالم بهدربردهاند، تجربه و پشتکار منحصربهفردی دارند
مکتب فکری غالب در شرکتهای پیشرویی مانند اینتوییت، جنرال الکتریک، کورنینگ و ویرجین آتلانتیک، این است
که موفقیت بزرگ به ریسک بزرگ وابسته است و شکست، فقط محصولی جانبی و متداول است. مدیرانِ چنین سازمانهایی، برای اشتباهاتشان ماتم نمیگیرند، بلکه درعوض، آنها را به دستاوردهای آینده تبدیل میکنند.
هیث میگوید: «سریعترین راه برای موفقیت، داشتن نگرشی است که ترس از شکست در آن جایی ندارد.
مدیران و کارمندانِ سازمانها برای اینکه کارشان را درست انجام دهند و موفق شوند و شرکتهایشان را در عرصهی رقابت نگه دارند، باید یاد بگیرند که هر روز ریسک کنند.
آنها باید ایدهها، برنامهها، سخنرانیها، توصیهها، فناوریها، محصولات، جهتدهیها و صورتحسابهای پرریسک و حساس ارائه دهند و تمام این کارها را باید بدون ترس بکنند، بدون هرگونه ترس از شکست، ردشدن یا مجازات.»

دیدگاهتان را بنویسید